پنج‌شنبه 9 شهریور 1396

نیایش


یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

دختر قشنگی بود

دختر خوش آب و رنگی بود

قلبش عین طلا

یه کم شیطون و بلا

صاف و صادق، مهربون و با گذشت

با جنبه و خیلی زرنگ

همه را دوست می داشت، به همه کمک می کرد

هر کسی اونو می دید، می گفت : خوش به حالت هیچ غمی نداری، غصه و ماتمی نداری

ولی

دخترک یه کوه غم و غصه داشت 

حرف های نا گفته داشت

حرف هاشو برای خودش می گفت، دردهاشو برای خودش نگه می داشت

او همیشه سرش رو به آسمون بود و فقط از خدا کمک می خواست

او می دونست خدا خیلی دوستش می داره و هیچ وقت تنهاش نمی زاره

ای خدای مهربون، خالق زمین و آسمون

هیچ دلی غمگین نباشه

هیچ بچه ای اندوهگین نباشه

هیچ دردی بی درمون نباشه

به همه کمک بکن، به همه کمک بکن   

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد